تبلیغات
فقط 313 نفر؟ - ولایت فقیه, شورا و دموكراسى
فقط 313 نفر؟
چگونگی تسخیر جهان با یاران كم
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : روح اله زارع
نویسندگان
نظرسنجی
با سلام، نظر خود را درمورد مطالب این وبلاگ با انتخاب یکی از گزینه ها بیان کنید. با تشکر






قالب وبلاگ
گالری عکس
دریافت همین آهنگ

ولایت فقیه, شورا و دموكراسى

 

 

در گفتگویى كه ترجمه آن از پى می آید, آیت الله فضل الله به پرسش هایى در باره قدرت (حكومت), نقش جامعه در برابر قدرت و رابطه بین فقیه و جامعه پاسخ مى دهد.

اسلام و قدرت

 اسلام از چه منظرى به قدرت مى نگرد؟

آیت الله فضل الله:با مطالعه متون متنوعى كه جایگاه قدرت را در اسلام مشخص مى كند و بویژه بامطالعه الگوى پیامبر و امام و نمونه فقیه, بر اساس نظریاتى كه براى فقیه نقشى در قدرت قائل است, مى بینیم كه اسلام, قدرت را وظیفه اى اجتماعى مى داند كه بر اساس آن شإن جایگاه رهبرى رو به رو شدن با مسائل جامعه از دریچه شریعت اسلامى است, چندان كه رهبر, هیچ گاه نمى تواند با نادیده گرفتن اصول موضوعه حكومت در اسلام, از قدرت استفاده شخصى نماید.

با مطالعه رفتار و موضع پیامبر در برابر مردم, در آخرین لحظه هاى زندگى اش, در مى یابیم كه آن حضرت اعمال خویش را در برابر توده مردم محاسبه مى كند, در حالى كه امر نبوت بر نبى ایجاب نمى كند كه در برابر مردم حساب پس بدهد; زیرا او فرستاده خداى سبحان است. اما هنگامى كه پیامبر در برابر مردم قرار مى گیرد و خویش را در معرض محاسبه قرار مى دهد, از جایگاه حكومت و به عنوان حاكم با مردم سخن مى گوید و هماهنگى خط حكومت و مسیر رسالت را به آنان یادآورى مى كند. آنجا كه مى گوید: ((ایها الناس لا تعلقون على بشىء انى ما احللت الا ما احل القران و ما حرمت الا ما حرم القران)); اى مردم بر من چیزى نبندید, كه من حلال نگردانیدم جز آنچه را كه قرآن حلال گردانیده و حرام نگردانیدم جز آنچه را كه قرآن حرام گردانیده است.

این نص به ما مى گوید كه درونمایه طبیعت و تجربه رهبرى حكومت ـ حتى اگر در سطح شخصیت پیامبر(ص) باشد ـ پیوند امت با حكومت است; چندان كه حاكم آزاد از هر قید و بندى نیست.

همچنین ملاحظه مى كنیم كه اندیشه ((بیعت)) كه از مسلمانان خواسته مى شد, مانند بیعت مردان و زنان با پیامبر (ص), از نظر اسلام پایه مشروعیت حكومت یا نبوت نیست, اما نماد وفادارى مردم به رهبرى بر اساس برنامه كلى یا جزئى اى است كه رهبرى ارائه مى دهد. از این رو مى بینیم كه پیامبر (ص) نیز بر اساس برنامه اى كه عرضه مى كند از مردم بیعت مى گیرد, نه بر اساس شخص. در نص قرآنى در باره بیعت زنان هم این امر را مشاهده مى كنیم, كه گرفتن بیعت از زنان بر اساس برنامه اسلامى فعالیت زن در عرصه اجتماعى بوده است[.بیعت با شخص پیامبر بر اساس برنامه ارائه شده بود].

با توجه به این امر در مى یابیم كه نگرش اسلام به قدرت رهبرى, به لحاظ تشخص رهبر نیست; حتى اگر داراى تشخصى باشد كه از مردم نگرفته باشد, مانند برجستگى عنوان نبوت و امامت كه پیامبر و امام داراى آن هستند. دلایل این مدعا را در كلام امام على(ع) مى جوییم كه در مناجات با پروردگارش چنین مى گوید: ((اللهم انك تعلم انه لم یكن الذى كان منا منافسه فى سلطان و لا التماس شىء من فضول الحطام و لكن لنرد المعالم من دینك و نظهر الاصلاح فى بلادك فیإمن المظلومون من عبادك))(2); خدایا تو مى دانى كه آنچه ما انجام دادیم براى رغبت و میل شدید به قدرت و فرمانروایى نبود و نیز براى به دست آوردن چیزى از زیادتى هاى كالاى ناچیز دنیا نبود, لیكن براى این بود كه نشانه هاى دین تو را[ كه از میان رفته بود] باز گردانیم و اصلاح ویرانى ها را در شهرها و سرزمین هاى تو ظاهر و آشكار سازیم تا در نتیجه آن بندگان ستمدیده تو ایمن گردند و آرامش یابند.

و در جاى دیگر چنین مى گوید: ((لولا حضور الحاضر, و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ الله على العلمإ ان لا یقاروا على كظه ظالم و لا سغب مظلوم لا لقیت حبلها على غاربها و لسقیت آخرها بكإس اولها))(3); اگر حضور مردمانى كه با من بیعت كردند نبود و این كه با وجود كسانى كه مرا یارى مى دادند حجت بر من تمام بود و نیز اگر عهد و پیمانى كه خداوند از علما گرفته است كه در برابر سیرى بى اندازه ظالم و گرسنگى بى حد مظلوم آرام و قرار نگیرند, نبود, هر آینه ریسمان خلافت را به گردنش مى انداختم و با جام نخستین آن آخرش را سیراب مى ساختم.

و در روایتى كه حكومت را با پاره كفشى مقایسه مى كند, مى گوید: ((والله لهى احب الى من امرتكم هذه الا ان اقیم حقا او ادفع باطلا))(4); به خدا قسم, من این كفش را از فرمان راندن بر شما بیشتر دوست دارم, مگر این كه بتوانم حقى را به پا دارم یا از امر باطلى جلوگیرى نمایم.

این روایات ما را به این نتیجه مى رساند كه امر حكومت ـ حتى اگر حاكم در سطحى برجسته مانند امامت باشد ـ به عنوان یك وظیفه مطرح است كه بر اساس آن, حاكم براى عملى كردن خطوط ترسیمى اسلام تلاش مى كند, نه براى ابراز وجود شخصى و نه براى عرضه برنامه فردى خویش.

امام بر اساس برنامه اى اسلامى كه به آن ایمان دارد و با توجه به آن, رهبرى مردم را به عهده گرفته و مردم هم به او گرویده اند, پیشواى مردم است و اهتمام او به این است كه آموزه هاى دین را احیا كند و سرزمین ها را سامان دهد و امنیت بندگان ستمدیده را فراهم آورد و حق را به پا دارد و باطل را دفع كند. از آنچه ذكر شد در مى یابیم كه حاكم اسلامى در خطاب خود به امت و هنگام سخن گفتن از مسئله حكومت, بر نظارت امت بر كار خویش تإكید مى ورزد; هر چند در جایگاهى باشد كه براى مشروعیت حكومتش یا عدالتش ـ به دلیل داشتن عصمت ـ نیازى به نظارت مردمى نباشد.

با توجه به این كه حاكم, محكوم برنامه هاى خویش است, نمى تواند به ملاحظه خواسته هاى نادرست مردم از اصول دست بردارد. این همان است كه در سخن امام على(ع) آمده است: ((لیس امرى و امركم واحدا اننى اریدكم لله و انتم تریدوننى لانفسكم))(5); كار و فكر من با كار و فكر شما یكسان نیست. همانا من شما را براى پیشبرد كار خدا و یارى دین او مى خواهم و شما مرا براى منافع خود مى خواهید.

در عین حال مى بینیم كه امام مردم را به یارى خود در امر حكومت فرا مى خواند و از آنان مى خواهد كه او را مورد نقد و انتقاد قرار دهند: ((فلا تكلمونى بما تكلمون به الجبابره و لاتتحفظوا بما یتحفظ به عند اهل البادره و لاتخالطونى بالمصانعه و لاتظنوا بى استثقالا فى حق قیل لى و لا التماس اعظام لنفسى فانه من استثقل الحق ان نقال له او العدل ان یعرض علیه, كان العمل بهما اثقل علیه, فلا تكفوا عن مقاله بحق او مشوره بعدل, فانى لست فى نفسى بفوق ان اخطىء))(6); پس بدان گونه كه با جباران و گردنكشان سخن مى گویند با من سخن نگویید و سخن و عقیده و رإى خود را به همان گونه كه از افراد خشمگین كه زود از جا به در مى روند و به كارهاى زشت مبادرت مى ورزند, پنهان مى دارند از من پنهان نكنید, و با من به طور ساختگى رفتار ننمایید و این گمان را به من نبرید كه اگر سخن حقى به من گفته شود برایم سنگین است یا این كه خواهان بزرگ شمردن خود هستم. پس بى گمان كسى كه شنیدن سخن حق و عرضه شدن عدل و داد بر او سنگین باشد, عمل به آن دو برابر براى او سنگین تر خواهد بود. بنابر آنچه گفته شد, از سخن گفتن به حق و مشورت همراه با عدالت خوددارى نكنید, پس به راستى من در نزد خودم بالاتر از آن نیستم كه هرگز مرتكب خطایى نشوم.


در گفتگو با آیت الله سید محمد حسین فضل الله

ترجمه مجید مرادى رودپشتى


پى نوشت ها:

1- منبع: آیت الله العظمى السید محمد حسین فضل الله, حوارات حول السیاسه و الفكر و الاجتماع, اعداد و تنیسق نجیب نورالدین, قم, بى تا, ص 146.

2. نهج البلاغه خطبه 33. (در سراسر این نوشتار, در برگردان خطبه هاى نهج البلاغه, از ترجمه على اصغر فقیهى, تهران, انتشارات صبا, چاپ دوم, 1376 استفاده شده است. )

3. همان, خطبه 3, ص 34.

4. همان, خطبه 33, ص 78.

5. همان, خطبه 134, ص 255.

6. همان, خطبه 214, ص 437.

 






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
110